|
تغییر آدرس
به اطلاع دوستان و آشنایان میرساند که من بعلت جفای روزگار مجبور به تغییر آدرس شدم اگر بخواهید ازاین به بعد حالی از بنده بپرسید میتوانید به آدرس http://arshahrvand.persianblog.ir/ سر بزنید باشد که روزی دوباره به همین محل برگردم. دوستدار همه علی شهروند |+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 11:10 پس از مدتها
مدتهاست که کلمه ای را اینجا ننوشتم چون خوانندگان باید از سد فیلتر بگذرند تا مطالب را ببینند ولی قصدم اینست که وبلاگی با آدرس جدید درست کنم تا چند تا دوستی که از این طریق با هم آشنا شدیم را راضی کرده باشم و هم اینکه بتونیم دوباره با هم حرف بزنیم و درد دل کنیم. |+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 8:25 توضیح
در مورد مطلب قبلی تحت عنوان "خلیج همیشگی فارس" توضیحات و عذر خواهی به دوستان بدهکارم اصل ماجرا از این قرار بود که: چند روز قبل آقای احمدی نژاد در کنفرانس سران کشورهای حوزه خلیج شرکت کرده بودند که آرم و نشان این نشست حاوی این جمله بود: مجلس تعاون دول الخلیج العربیه. در اولین اظهار نظرها عنوان شد که چرا رئیس جمهور در جلسه ای شرکت کرده که به خلیج فارس عنوان جعلی عربی داده است؟ و هزاران سئوال دیگر، تا اینکه در برنامه تلویزیونی چهارشنبه 14 آذر 1386، 5 دسامبر 2007 صدای آمریکا یا همان VOA برای اولین بار آقای دکتر نوریزاده توضیح دادند که این عنوان به معنی "شوراي همکاري کشورهاي خليج عربي" نیست بلکه معنی آن "شوراي همکاري کشورهاي عربي خليج" است و همچنین حسين باستاني در مطلبی تحت عنوان "تصحيح يک اشتباه" در تارنمای روزآنلاین مورخ پنجشنبه 15 آذر 1386 [2007.12.06] بخوبی توضیح داده اند و در قسمتی از آن آورده اند که: در روزهاي اخير، فضاي اينترنت فارسي، صحنه انتشار مطالب بي شماري بوده که موضوع آنها، انتقاد از حضور محمود احمدي نژاد، رييس جمهور ايران، در اجلاس شوراي همکاري خليج (فارس) و نشستن او زير آرمي بوده که بر آن، عبارت "شوراي همکاري کشورهاي خليج عربي" نقش بسته است. من خود نيز ديروز در اين ارتباط مطلبي نوشتم و حضور رييس جمهور در اجلاس دوحه را، نخست از زاويه عدم واکنش مناسب هيات ايراني به بيانيه پاياني (که در آن به تماميت ارضي ايران تعرض شده) و سپس از زاويه عدم واکنش احمدي نژاد به نام "خليج عربي" در لوگوي شوراي همکاري خليج (فارس) مورد انتقاد قرار دادم. ولي امروز، به لحاظ قواعد دستوري زبان عربي، شکي به جانم افتاد (مشخصا: اين شک که کلمه "الخليج"، در عربي، مذکر است يا مونث) و با برسي بيشتر، متوجه اشتباهي شدم که من و بسياري ديگر از هموطنان، در ارتباط با نام شوراي همکاري يعني "مجلس التعاون لدول الخليج العربيه" مرتکب شده ايم. معناي اين عبارت "شوراي همکاري کشورهاي عربي خليج" است، و نه "شوراي همکاري کشورهاي خليج عربي". توضيح آن که کلمه "الخليج" در زبان عربي، مذکر است و در نتيجه (مطابق قانون تبعيت صفت از موصوف در زبان عربي) صفت آن نيز بايد مذکر باشد. و از آنجايي که صفت ذکر شده در پايان نام شوراي همکاري (العربيه) مونث است، در نتيجه "العربيه" نمي تواند صفت کلمه مذکر "الخليج" تلقي شود و در واقع، صفت کلمه مونث ماقبل آن ("الدول" به معني کشورها) است. از اينجاست که ترجمه دقيق نام شورا، "شوراي همکاري کشورهاي عربي خليج" است. البته، خود اين نام هم کماکان از نظر ملاحظات تماميت ارضي ايران غيرقابل قبول است: چرا که ما در جغرافياي سياسي، مکاني به نام "خليج" نداريم و "خليج فارس" داريم. اما به هر حال اين، متفاوت است با شرايطي که در نام شوراي مورد بحث، کلمه "خليج عربي" ذکر شده باشد. من در اینجا بخاطر اشتباهی که صورت گرفته از خوانندگان وبلاگم که دوستان اندکی هم هستند پوزش میخواهم و برای روشن شدن مطلب از قسمتی از نوشته های آقای باستانی استفاده نمودم. ولی یک توضیح اضافه هم دارم و آن اینکه اگر به عکسی که ایرنا در سایت خودش در باره این مراسم آورده نگاه کنیم و آنرا با عکس اصلی مقایسه کنیم می بینیم که قسمتی از آرم جلسه که حکایت از کلمات "مجلس تعاون دول الخلیج العربیه" می کرده را سیاه و همرنگ زمینه کرده اند تا خلیج عربی به چشم نیاید حال سئوال من اینست که خبرگزاری ایرنا از این متن چه برداشتی داشته است؟ اگر معنی صحیح این جمله را میدانسته اند که دیگر سیاه کردن و از بین بردنش لازم نبوده است، اگر هم که برداشتی دیگر (به اشتباه) شبیه برداشت من داشته اند و با پاک کردن این جمله خواسته که رندان متوجه نشوند که رئیس دولت در جلسه ای شرکت کرده اند که برگزارکنندگانش خلیج فارس را عربی دانسته اند که عذر بدتر از گناه است و ..... قضاوت با خود خواننده محترم. راستی تا یادم نرفته بگم که این دو تا عکس را از وبلاگ آقای احمد جلالی فراهانی گرفته ام و ار ایشان متشکرم. |+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت 20:1 خلیج همیشگی فارس
بازهم خلیج فارس، هر چی دوست دارید ایمیل بزنید به نشنال جئوگرافی که پسوند خلیج، فارس هست و عربی نیست چه فایده رئیس جمهور محترم در کنفرانس دوحه براحتی و بدون هیچ گونه ناراحتی میرود و زیر تابلو خلیج عربی می نشیند یعنی که بیخیال بابا اگه شما دوست دارید خب خلیج عربی باشه چه فرقی میکنه همه ما جهان اسلام هستیم و چه جالب که این برادران کشور های عربی ما ایرنیان را مجوس و از دین خارج می دانند. نمیدانم چه بگویم که ناگفتنم بهترست. ای خدا ناله و شکایتمان را به کجا ببریم بخدا که من دلم برای مملکتم میسوزد. |+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 13:33 مقایسه
خیلی برام جالبه که هنوز کسانی پیدا می شوند که می گویند: "ول کن بابا اینا همشون سر و ته یه کرباسند" واقعا نمیتوانم بفهمم که با توجه به این همه تفاوتهای آشکار و پنهان که می بینند باز آن ضرب المثل معروف را بکار میبرند که از گفتنش معذورم، که ای کاش دوغ و دوشاب را بکار میبردند که در عرف سیاسی مقبولتر بود هر چند در مثل مناقشه نیست ولی بهتر است. در هر حال کمی بی انصافیست اگر دوران خاتمی را با الان یکی بدانیم و قائل به فرق نباشیم که سید ابراهیم نبوی طنز نویس بزرگ کشورمان برای این فرق نکته ای بس نغز گفته که جالبست. علت نوشتنم صحبتیست که این روزها از بعض دوستان میشنوم و برایم اعجاب انگیز است.و نمیتوانم درک کنم که هنوز پس از این همه مصیبت که به آن دچاریم هنوز هم همه را یکی میدانند و تفاوتی برای حالا و مثلا" 8 سال قبل قائل نیستند واقعا که عجبا |+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 11:30 پنجاه واقعيت جهان که بايد تغيير کند
این مطالب را یکی از دوستان برام با ایمیل فرستاده راست و دروغ چیزهایی که نوشته را نمیدونم ولی بعضی از مطالبش جالب بود گفتم شما هم بخونید پنجاه واقعيت جهان که بايد تغيير کند عنوان کتاب يکي از تهيه کنندگان برنامه هاي BBC است به نام «جسيکا ويليامز» (Jessica Williams). ويليامز در کتاب خود که مي توان آن را اطلس مسائل حاد اجتماعي جهان محسوب کرد، اطلاعاتي دقيق را با زبان ساده در اختيار مخاطبانش قرار مي دهد. اطلاعات ارائه شده در کتاب را تصاوير متنوعي نيز همراهي مي کند. کتاب خانم ويليامز به چند زبان ترجمه شده و ترجمه ترکي اين کتاب توسط روزنامه حريت ترکيه در تاريخ 28 سپتامبر 2007 به صورت بخشي مستقل روي وب سايت اين روزنامه قرار گرفته است. ترجمه حاضر از روي ترجمه ترکي انجام شده 1) متوسط عمر زنان ژاپني 84 سال است؛ در حاليکه متوسط عمر زنان بوتسوانايي (کشوري در جنوب آفريقا) بيشتر از 39 سال نيست. 2) در روسيه سالانه بيش از 12 هزار زن در نتيجه خشونت هاي خانوادگي جان خود را از دست مي دهند. 3) نيمي از شهروندان 15 ساله انگليسي تجربه مصرف مواد مخدر را کسب کرده و يک چهارم جمعيت 15 ساله اين کشور نيز سيگار مصرف مي کند. 4) يک سوم کساني که دچار چاقي مفرط هستند در کشورهاي در حال توسعه زندگي مي کنند. 5) در بين کشورهاي توسعه يافته بيشترين آمار در مقوله بارداري زودهنگام به آمريکا و انگلستان اختصاص دارد. 6) آمار زنان گمشده چيني به 44 ميليون نفر مي رسد. 7) تعداد زنان آرايشگر برزيلي از تعداد سربازان اين کشور بيشتر است. 8)81درصد اعدام هاي صورت گرفته در سال 2002 در سه کشور آمريکا، چين و ايران به وقوع پيوسته. 9) اطلاعاتي که سوپرمارکت هاي انگليسي درباره مشتري هاي خود جمع آوري مي کنند، بيشتر از اطلاعاتي است که حکومت اين کشور درباره شهروندانش دارد. 10) در اتحاديه اروپا روزانه هر راس گاو به ميزان 5/2 دلار مورد حمايت مالي قرار مي گيرد، اما 75 درصد جمعيت قاره آفريقا با پولي بسيار کمتر از اين رقم به زندگي روزانه خود ادامه مي دهند. 11) در بيش از 70 کشور جهان روابط همجنسگرايان ممنوع اعلام شده و در نه کشور ديگر نيز براي اين کار مجازات مرگ را در نظر گرفته اند. 12) يک پنجم جمعيت دنيا با درآمد روزانه کمتر از يک دلار به حيات خود ادامه مي دهند. 13) 13 ميليون و دويست هزار آمريکايي در طول يک سال مورد جراحي زيبايي قرار گرفته اند. 14) در اثر انفجار مين هاي زميني، هر ساعت يک انسان جان خود را از دست مي دهد و يک نفر ديگر نيز دچار معلوليت مي شود. 15) در هندوستان 44 ميليون کودک به عنوان کارگر مورد استفاده قرار مي گيرند. 16) در کشوهاي صنعتي روزانه 6تا7 کيلوگرم مواد افزودني وارد بدن انسان ها مي شود. 17) پردرآمدترين ورزشکار جهان، «تايگر وودز» گلف باز، در طول سال 78ميليون دلار و به عبارت ديگر در هر ثانيه 148 دلار درآمد کسب مي کند. 18) در آمريکا هفت ميليون زن و يک ميليون مرد نظم غذايي خود را از دست داده اند. 19) در واشينگتن براي فعال نگه داشتن نمايندگان، 67 هزار نفر و به ازاي هر نماينده کنگره 125 نفر مشغول فعاليت هستند. 20) تصادف وسايل نقليه موتوري در هر دقيقه باعث مرگ دو نفر مي شود. 21) از سال 1977 به اين سو در کلينيک هاي کورتاژ آمريکا 80 هزار مورد اعمال خشونت و تجاوز به زنان گزارش شده است. 22) تعداد کساني که طاق هاي طلايي «مک دونالد» را مي شناسند، بيشتر از افرادي است که با تاج خار مسيحيت آشنايي دارند. 23) در کنيا يک سوم درآمد هر خانواده صرف رشوه دادن مي شود. 24) رقم معاملات غيرقانوني مواد مخدر در جهان به 400 ميليارد دلار مي رسد. 25) يک سوم آمريکايي ها سفر موجودات فضايي به زمين را باور مي کنند. 26) در بيش از 150 کشور جهان اعمال شکنجه صورت مي گيرد. 27) هر روز يک هفتم جمعيت جهان يعني 800 ميليون نفر گرسنه مي مانند. 28) احتمال زنداني شدن مردان سياه پوست آمريکايي 33 درصد مي باشد. 29) يک سوم جهان در شرايط جنگي به سر مي برد. 30) احتمال دارد ذخاير نفتي جهان در سال 2040 به پايان برسد. 31) 82 درصد سيگاري هاي جهان در کشورهاي در حال توسعه زندگي مي کنند. 32) 70درصد مردم جهان غير از زبان رايج در کشورشان هيچ زبان ديگري را نشنيده اند. 33) يک چهارم درگيري هاي مسلحانه براي دست يابي به منابع طبيعي صورت مي گيرد. 34) در قاره آفريقا 30 ميليون نفر به ايدز مبتلا شده اند. 35) هر سال ده زبان به جمع زبان هاي مرده دنيا مي پيوندد. 36) تعداد افرادي که در اثر خودکشي جان خود را از دست مي دهند، بيشتر از تعداد کساني است که ضمن درگيري ها کشته مي شوند. 37) در آمريکا هر هفته به طور متوسط 88 دانش آموز به شکل مسلح وارد کلاس درس مي شوند. 38) در جهان حداقل 300 هزار نفر زنداني عقيدتي وجود دارد. 39) هر سال دو ميليون دختر جوان و زن ختنه مي شوند. 40) در نبردهاي مسلحانه سراسر جهان 300 هزار سرباز کودک در حال جنگيدن هستند. 41) در انتخابات سال 2001 انگلستان 26 ميليون نفر شرکت کردند، در حاليکه همان سال و در جريان نخستين دور انتخاب Pop Idol انگلستان 32 ميليون انگليسي راي دادند. 42) ارزش مالي بازار فروش فيلم هاي پورنوگرافي در آمريکا ده ميليارد دلار برآورد مي شود. 43) هزينه تسليحاتي آمريکا 33 برابر بيشتر از هفت دولتي است که کاخ سفيد آنها را با لقب «دولت هاي قلدر» معرفي مي کند. 44) در دنيا 27 ميليون برده وجود دارد. 45) آمريکايي ها در هر ساعت 5/2 ميليون عدد بطري پلاستيکي را به جمع زباله ها اضافه مي کنند. يعني در عرض سه هفته مي توان با روي هم گذاشتن اين بطري ها با خطي پلاستيکي کره زمين را به کره ماه متصل کرد. 46) هر انگليسي روزانه به طور متوسط 300 بار در محوطه تحت پوشش دوربين هاي مدار بسته قرار مي گيرد. 47) 120 هزار زن و دختر جوان هر سال به خريداراني در اروپاي غربي فروخته مي شوند. 48) هر عدد ميوه کيوي که بوسيله هواپيما از زلاند نو به انگلستان حمل مي شود، پنج برابر وزن خود گاز گلخانه اي به جو زمين اضافه مي کند. 49) بدهي آمريکا به سازمان ملل متحد از مرز يک ميليارد دلار گذشته است. 50) احتمال بروز مشکلات رواني در فرزندان خانواده هاي فقير، سه برابر بيشتر از احتمال بروز همين مشکلات در کودکان خانواده هاي مرفه مي باشد. ترجمه فوق در شماره ۴۱ ماهنامه نواي ارس، مهر۸۶، ص:۱۲ به چاپ رسيد. |+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 12:53 خواب
ببینید دختر بچه با چه راحتی روی پای پدرش خواب رفته؟ از موقعی که این عکس را دیدم حالم دگرگون شده نمی دانم و نمی توانم حالم را برایتان بگویم، ببینید چه راحت دستانش را حمایل صورت کوچکش کرده! او می توانست دختر هر کدام از ما باشد نمیدانم چه بگویم درد در سینه و بغض در گلو امان نمیدهد. کاش مملکتمان طوری بود که اینچنین صحنه هائی را نمیدیدیم چه دردی بر شانه هایش دارد پدرش. نگاه کنید بدون آنکه فکر دیگری کنید ببینید و ببینید و فکر کنید چه خوش گفت آن مرد بزرگ: هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن افزون از آزادی آدمی باشد |+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 13:30 دانشگاه کلمبیا و دردسر های تازه عطاالله مهاجرانی و مسیح علی نژاد
وقتی مطلب آقای مهاجرانی را در مورد سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا و توهین به ایشان -به زعم آقای مهاجرانی- را خواندم اولش حس خیلی بدی به من دست داد و با خودم گفتم یعنی چه عاملی باعث شده تا آقای مهاجرانی به خود زحمت داده تا همچین متنی را نثار ریاست محترم جمهور نماید! ولی عقلم به جایی قد نداد بقول مسیح علی نژاد ایشان شخصیتی دارند که مطمئنا نمیتوان به شنیدن بوی کباب متهمشان کرد چرا که اگر اینگونه بود عطای ایران را بر لقایش ترجیح نمی داد. ولی بعدا این حس بد جایش را به سئوال داد که چرا؟ جالب است بیشترین ضربه در زمان وزارت را مهاجرانی از همین افراد خورده با قدرت هر چه تمامتر عده ای در نماز جمعه بر سرش ریختند و مورد ضرب و شتم قرارش دادند و انگشتش را شکستند، همسر محترمشان را که در کنفرانس برلین شرکت کرده بود به دادگاه کشاندند و پرونده ای بهمین نام برایش گشودند، پرونده ای مشکوک -که اگر هم راست بود مربوط به زندگی خصوصیش میشد- را به جراید کشاندند و و ... دهها مطلب دیگر. قبول دارم که تنفر تنفر می زاید و هر کسی در هر مرحله ای که می تواند باید ریشه نفرت را خشک کند قبول. می توان قبول کرد که آقای مهاجرانی می تواند ببخشد و اجازه ندهد که حس انتقام جویی او را در بر گیرد ولی تمام حرف و حدیث این بحث چرائی کارست چرا؟ من می خواهم بگویم اصلا چرا دکتر مهاجرانی لب به سخن گشود که در اینباره اعتراض کند مگر نمیشد که اصلا اظهار نظری نکنند تا تعجب و اعتراض دوستان قدیم را بجان نخرند؟ گفتم میتوان قبول کرد که نفرتی از ایشان نداشته باشد ولی اگر در این باره مثل دهها نفر دیگر حرفی نمیزدند چطور میشد؟ بحث من سر چرایی گفتن این حرف است، که اصلا چرا آقای خاتمی و یا مهاجرانی بخواهند اظهار نظر کنند در مورد کسانیکه بیشترین ضربه را از آنها خورده اند. آیا اگر جناب مهاجرانی و یا آقای خاتمی عزیز از کنار این مسئله مانند خیلیهای دیگر گذشته بودند بهتر نبود؟ چه اتفاقی افتاد که اینچنین رگ غیرت آقای خاتمی برای کسی که حتی یک اتاق بعنوان محل کار را هم به او زیبنده ندید به جوش آمد؟! تمام اعتراض من و امثال من سر این مسئله است وگرنه اینکه چه گفتند و یا چه کلماتی بکار بردند مهم نیست چون وقتی لب بگشایی تا طرفداری کنی از جریانی بکار بردن کلمات فقط میزان شدت آنرا معین میکند ولی در اصل قضیه تفاوتی ندارد. در آخر اگر دوست داشتید نوشته خانم نوشابه امیری در سایت روز مورخ 15 مهر 86 با عنوان "آريامهر و فرزانه و آيت الله" را بخوانید خیلی جالب است. |+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 13:32 تغییر خود
نمیدانم که این مطلب را در جایی خوانده اید یا نه ولی برای من جالب بود و دوست داشتم آنرا در اینجا بگذارم برای کسانی که هر از گاهی سری به من می زنند که اگر ندیده اند بخوانند: مي گويند بر سر گور کشيشي در کليساي وست مينستر نوشته شده است "کودک که بودم، مي خواستم دنيا را تغيير دهم. بزرگتر که شدم، متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است، من بايد انگلستان را تغيير دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم. در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم که آن نيز مقدر نشد. اينک که در آستانه مرگ هستم، مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!".
|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 12:42 سخنرانی سعید امامی در دانشگاه همدان
چند روز قبل داشتم فایل صوتی سخنرانی سعید امامی معاون اسبق امنیت وزارت اطلاعات در دانشگاه همدان را گوش می کردم و نکات جالبی در آن دیدم که گفتنش خالی از لطف نیست. اول اینکه سعید امامی با لهجه غلیظ شیرازی بحدی شیوا و گرم صحبت میکند که شنونده ناخودآگاه به او جذب می شود و باور کردن مطالبی که در باره قتل های زنجیره ای به او نسبت می دهند سخت می شود. دوم طرح مسئله امنیت ملیست که چندین بار از آن نام میبرد و در جائی (قریب به مضمون) می گوید که در مورد امنیت ملی با هیچ کس سر شوخی نداریم. او داستانها و حکایات جالبی در مورد اشخاص مختلفی نیز می گوید در باره فرج سرکوهی، عباس معروفی گرفته تا محسن مخملباف و از جمله خاطره ای از سعیدی سیرجانی تعریف میکند که جالب است: وی میگوید زمانی که سعیدی سیرجانی را گرفته بودند در بدو ورود سعیدی بسیار شلوغ کرده بود که من را اگر بکشید و هزاران شکنجه کنید حرفی نمیزنم و حتی یکی دو مورد هم به بچه های وزارت توپیده بود ولی من (سعید امامی) به بچه ها گفتم باهاش مدارا کنید خلاصه چند ساعتی که گذشت سعیدی سیرجانی به یکی از بچه ها گفته بود یکی دو خط شعر نوشتم شما که همش سر و کارتون با جاسوس و داغ و درفش است و اهل فرهنگ و شعر شاعر نیستید (نقل به مضمون) ولی شنیدم رهبر شما اهل شعر و شاعری است این دو خط شعر را بدید به رهبر تا ببینند و جواب بدهند، سعید امامی میگه وقتی این شعر را آوردند بیرون من دیدم نوشته بود: جناب آقای خامنه ای ای آنکه ترا ملک ادب زیر نگین است حکم تو روان بر دل ارباب یقین است در دولت اقبال تو کآرایش دین است با اهل ادب شیوه رفتار چنین است؟ در این موقع یکی از بچه های وزارتخانه به سعید امامی میگه حاجی بده جوابش را بدهم سعید امامی در جواب می گوید چی داری میگی این بابا یک عمری استاد دانشگاه بوده به اندازه تمام سن تو کتاب خونده مگه تو می تونی جوابش را بدی خلاصه طرف اصرار میکنه و سعید امامی راضی میشه. و او چنین جواب میدهد: جناب آقای سعیدی سیرجانی: با آنکه منافق صفت و دشمن دین است در بین همه اهل ریا در ثمین است با منقل و وافور و می و باده قرین است با همچو کسی شیوه رفتار همین است سعید امامی نقل میکنه که مرحوم سعیدی سیرجانی وقتی این جواب را شنید منقلب شد و گفت قلم و کاغذ بدین که می خوام اعتراف کنم. قصدم از گفتن این خاطره فقط نقل آن بود و نه چیز دیگری پس لطفا هر کسی از ظن خود یار من نشود هر چند آدم عاقل را یک اشاره بس است مخصوصا" متنبه شدن سعیدی سیرجانی در این قضیه که چه راحت انجام شده!! یعنی قدرت نفوذ کلام را ببینید که با دو سه خط شعر بنیاد فکری انسان بهم میریزد. جل الخالق |+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 20:10 شرق توقیف شد
یادم میاد روزهای طلایی زمان آقای خاتمی که روزنامه های دوم خردادی یکی پس از دیگری در محاق توقیف میرفت یک روز که رفتم تا سری به دکه روزنامه فروشی بزنم صاحب دکه را دیدم که ساکت بود و مثل همیشه سرزنده نبود وقتی احوالش و علت ناراحتیش را پرسیدم به روزنامه و مجله های جلوی دکه اش نگاهی کرد و با افسوس گفت: اینا مثل بچه های من هستند هر روز اونها را جلو دکه ام مرتب میکردم و احوالشون را می پرسیدم و با هاشون حرف می زدند و حالا که توقیف شدند مثل اینه که بچه هامو ازم جدا کردند. حالا که شنیدم شرق را هم پس از هم میهن توقیف کردند یادم افتاد به اون خاطره و نگاه سرد و غمگین صاحب دکه. |+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 14:6 2 سال گذشت
۲۱ تیر سالروز تولد این وبلاگ است درست اولین مطلبی را که نوشتم در مورد گنجی بود او که آنروزها در زندان بود والان خارج از ایران است حال از آن روزها 2 سال گذشته به پشت سر که نگاه میکنم چه روزهایی که گذرانده ام که یادآوری خاطراتش کتاب میشود. نوشتن مطالب و دیدن نظرات و خاطرات تلخ و شیرین و گریستن با تلخشان و شادی با شیرینشان همه و همه در این دو سال بود که برایم لذت دارد. دوستان زیادی که پیدا کردم تورج، عباس، سحر، جاویدان، کردانه، علی، پرنیان، دوست و خویش عزیز خارج از وطنم و .... بقیه که نامشان را در اینجا نیاورده ام از همگی متشکرم. ممنون از همه دوستانی که در این مدت با اظهار نظر و راهنمایی مشوق من بوده اند. ببینیم تا چند سال دیگر میتوانم سالگرد باز شدن وبلاگ را یاد آرم. |+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 14:5 18 تیر
امروز سالگرد 18 تیر است 8 سال پیش در چنین روزی نیروهای موسوم به لباس شخصی با ورود به خوابگاه دانشجویان آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. روز ها و شبهای زیادی از آن شب وحشتناک می گذرد ولی داغ و یاد آن از دل دانشجویان وبسیاری پاک نشده است. هنوز هستند کسانی که در حال پس دادن تاوانش هستند. احمد باطبی کماکان در زندان بسر میبرد البته به جرم بلند کردن پیراهنی خونین بر بالای سر، جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد. قصدم از یادآوری این روز تنها یاد آوری آنست چرا که بزرگانی که قلمشان بسیار تواناست همچنین کسانیکه در آن شب دردناک آنجا بوده اند خاطراتش را بهتر می نویسند و می گویند ولی غرض اصلی کاریکاتوریست که نیک آهنگ کوثر بمناسبت این روز کشیده که هزاران حرف و کلمه در آنست که کتابیست برای خودش. ببینید جوانه ای را که از تنه سترگ درخت قطع شده بیرون آمده، حرف نمی زند با شما؟ http://www.roozonline.com/archives/2007/07/005865.php |+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 13:22 حکایت وردک
دوستان عزیز مدت زیادیست که مطلبی ننوشتم البته چندین مطلب نوشته شده دارم که در وبلاگ نگذاشته ام راستش نمیدانم چرا؟ ولی از روزی که وبلاگ من را فیلتر کرده اند این احساس بوجود آمده مثل کسیکه فریادش را در گلو خفه کنند و دهانش را ببندند من هم الان همچین وضعیتی دارم البته نوشته های سطح پایین من اصلا به حساب نمی آمد ولی همینقدر که با دوستان نادیده تبادل نظر داشتم خوب بود که آن را هم از من دریغ کردند. البته همانطوریکه قبلا هم گفته بودم من در نوشته هایم رعایت می کردم تا به اصول نوشتن پایبند باشم ولی اگر از کسانیکه دهان ها را می بندند از اصول بپرسی گوید که من اصول نمیدانم فقط میدانم که باید این آدرس را فیلتر کنم چرا؟ مثلا چون لینکش در فلان وبلاگ بوده است. حکایت آشنایی این دوستان به وبلاگ و نوشتن حکایت آن وردکست. نقل می کنند که از وردکی پرسیدن که امیر المومنین شناسی ـ گفت ـــ شناسم ـ گفتند ـ چندم خلیفه بود ـ گفت ـــ من خلیفه ندانم ـ آنست که حسین او را در دشت کربلا شهید کرده است
|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 13:56 مرلین مونرو و انیشتین
راستش مدتی بود که دستم به نوشتن مطلبی نمیرفت وبلاگم را هم فیلتر کرده بودند خیلی جالبه من که رعایت خیلی از مسائل را می کردم ولی معلومه اونی که این کار را کرده اصلا" خواندن و نوشتن حالیش نیست فقط آدرس اینترنتی را میشناسه. بگذریم در هر حال آقای علی اوحدی مطلبی نوشته که جالبه و در اون در باره آلبرت انیشتین و مرلین مونرو نوشته ایی داره که جالبه: می گویند "مریلین مونرو" یک وقتی نامه ای نوشت به "آلبرت اینشتن" که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم، بچه هایمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو، چه محشری می شوند. آقای اینشتن هم نوشت؛ ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم. واقعن هم که چه غوغایی می شود. ولی این یک روی سکه است. فکر این را هم بکنید که اگر قضیه بعکس بشود، چه رسوایی بزرگی بپا می شود. . |+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 15:0 مبارزه با بدحجابی
این روزها مسئله برخورد با بد حجابان بحث روز جامعه می باشد نمیدانم عکس زیر را دیده اید یا نه ولی ببینید بهتر است هر بار به کودک نگاه میکنم که گردن خم کرده و به تلخی گریه می کند دردم مضاعف می شود فکر میکنید خاطره این روز و ترسی که این بچه از پلیس را دارد هرگز فراموش میکند؟ حالا می توانم بفهمم که چرا وقتی از جلو پلیسی عبور میکنیم پسر کوچکم با ترس میگه بابابا جون پلیس پلیس حالا هرچه من بخوام بگم پلیس ترس نداره فرزندم پلیس حافظ جان و مال و ناموس ماست مگه بچه نادون می فهمه؟؟؟!! اگه می تونید برید لینک زیر را ببینید بد نیست |+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:3 گیلاس چاق مشهدی مسعود بهنود
مطلب زير را كه مسعود بهنود نوشته اند بخوانيد تا بدانيم كه ما در كجاي تاريخ ايستاده ايم.بايد دست مريزاد گفت يه مسعود خان بهنود- كه واقعا استاديست بزرگ – كه الحق آتشي بر جانم زد با اين نوشته اش. در ضمن كامنت هاي اين نوشته را هم بخوانيد جالب است مخصوصا" آنجا كه كاظم ميگويد:حالمان جا آمد برای آخر هفته مان خوراک ساختی مرد. دستت درد نکند. عجب گیلاسی جناب مهرداد خان حالا کجا هستند. به هر حال باید دستت را بوسید . دل سنگ می خواهد که این کلام در او اثر نکند. http://masoudbehnoud.com/2007/04/blog-post_5609.html Thursday, April 19, 2007
گیلاس چاق مشهدی
مسعود بهنود
این مقاله روز سه شنبه در اعتماد چاپ شده اما چون نسخه اصلی اش را پیدا نکردم . متنش را اینجا برایتان می گذارم. |+| نوشته شده توسط علی در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:34 رو سر بنه ببالین
من این شعر مولوی را خیلی دوست دارم مخصوصا وقتی شجریان اونو می خونه اینجا گذاشتمش تا شما هم بخونیدش.
رو سر بنه به بالين تنها مرا رها کن |+| نوشته شده توسط علی در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:5 قتل های محفلی کرمان و سر انجامش
در خبر ها خواندم که قاتلان محفلی کرمان، که به طور وحشتناکی چند نفر و منجمله یک دختر و پسر را که بعداً معلوم شد زن و شوهر بوده اند، با گمان به فساد اخلاق کشته اند، حکمشان به دیه تبدیل شده است. دادگاه با این استدلال که قاتلان چون گمان می برده اند آن افراد فاسدند و مهدور الدم بوده اند، حکم قصاص را تبدیل کرده است شاید بتوانم بگویم که یکی از مسائلی که از ابتدا تا به اینجا دنبال می کردم همین مسئله قتل های محفلی کرمان بود پس معمولا تمام جلسات دادگاه را در روزنامه ها (اگر اشاره ایی شده بود) پیگیری میکردم تا اینکه سرنوشت این پرونده به اینجا رسید که حکم فاتلان به دیه تبدیل شد. پس از خواندن این خبر سوالاتی برایم پیش آمد که بد نیست شما هم بشنوید و یا بعبارت بهتر ببینید که امکان شنیدنش در اینجا نیست: 1- قبل از هر چیز می خواستم بدانم واقعا" حکم قتل نفس در اسلام چیست؟ 2- آیا صرف اینکه کسی مهدور الدم باشد می توان او را کشت؟ 3- آیا اگر هر کسی تشخیص داد که شخص یا اشخاصی مهدور الدم است میتواند او را بکشد؟ (روی کلمه هر کسی تاکید دارم). 4- اگر هر شخص دیگری هم بود و این قتل ها را مرتکب میشد سر انجام حکمش دیه بود یا نه؟؟؟؟؟؟ 5- و 6- و 7- و ....... هزاران سوال دیگر که برایم بی جوابست.
|+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 13:43 نوروز مبارک
دوستان و همراهان عزیز نوروز۸۶ و سال نو بر همگان مبارک امید که سالی سرشار از موفقیت داشته باشید. آرزویم از خداوند سلامتی و پیروزی همگی است. با احترام علی-شهروند
|+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه پنجم فروردین 1386 و ساعت 14:53 شب عید
داریم کم کم به شب عید نزدیک میشویم و باید سال جدیدی را شروع کنیم بفکر آنهایی هستم که بهر دلیل نمی توانند این مراسم را در کنار خانواده هایشان باشند.، یا کسانی که برایشان این روزها نیز روزیست مانند دیگر روزها و فرق نمی کند!!! ولی ما ایرانیان باید این رسم زیبای مانده از نیاکانمان را هر کجا که هستیم و در هر شرایطی که بسر می بریم، پاس بداریم. و هر طور شده کاری کنیم که سال جدیدمان بهتر از سال قبل باشد. دوست دارم که این سال نو برای همه به خوبی و خوشی شروع شود. برای همه، چه دوست عزیزم که چند روز پیش عزیزی را از دست دادند و چه هر کسی دیگر که ایرانیست. امید که سال نو سالی همراه با موفقیت برای ایران و ایرانی در هر کجای دنیا، همچنین سال نو سال برآورده شدن آرزوهایمان باشد. ای صمیمی ای دوست گاه بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی ای قدیمی ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی، من بیادت هستم آرزویم همه سر سبزی توست دائم از خنده لبانت لبریز دامنت پر گل باد |+| نوشته شده توسط علی در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت 13:18 بهمن 57
دبستان بودم که انقلاب شد. یادمه اواخر دی و اوایل بهمن57 هر چند بار که می رفتیم مدرسه بهمون می گفتند: "برین فردا بیایید" یا اینکه "برین هفته بعد بیایین". اینو هم بگم که هر کدوم از معلما میدیدن و می پرسیدن مدیرمون –که حالا می فهمم آدم خیلی خوبی بود- میگفت چیزی نیست درس نخوندند و باید تنبیه بشن. خلاصه بعد از کتک خوردن از دست معاون عزیزمون، مدیر-که هنوزم زنده است و من هر وقت میبینمش براش احترام زیادی قائلم به معاون گفت: "زنگ بزنین پدراشون بیان مدرسه" خلاصه پدر من و برادر بزرگتر دوستم آمدند مدرسه و پس از توپ و تشر دوباره آقای مدیر بعد از اینکه بزرگترامون ضمانت ما را کردند از ما تعهد گرفت که دیگه از این کارا نکنیم. اونروز اگه مدیر ما نبود معلوم نبود آقای "ش" معاون عزیزمون برامون چه خوابی دیده بود یا چه وضعیتی در انتظار ما بود البته قبول دارم که ما بچه بودیم و اتفاق خاصی نمی افتاد ولی با خاطره اش که در ذهنمون بود چیکار میکردیم؟ همینطور که خاطره خوش مدیر در ذهنم مانده و حالا می فهمم اون موقعی که به معاون گفت ما را تنبیه کنه بفکر بوده که سر و ته قضیه را با چند تا کف دستی بهم بیاره ولی بنده خدا نمی دونست که معاون قضیه را جدی گرفته و کم مونده بود دردسر درست کنه. اینم درج خاطره ایی بود برای اینکه یادی کرده باشم از اونموقع.
|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 19:11 فیلم ورود امام و صدا و سیما
روز پنجشنبه 12 بهمن ماه شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران در بخشی از برنامه خود به مناسبت 12 بهمن مراسم ورود بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در سال 57 را از تلویزیون پخش کرد که پخش این مراسم گزینه ایی بود از فرود هواپیمای Air France در فرودگاه مهر آباد تا پیاده شدن رهبر و نشستن بر بنز آبی رنگ و سپس حضور در سالن فرودگاه و آنگاه نشستن بر ماشینی که محسن رفیقدوست راننده اش بود –که در آنزمان مانند الان چندان شناخته شده نبود- پخش این برنامه بهانه ایی شد برای نوشتن این مطلب. یادم می آید که مدتی قبل باز در همین تلویزیون برنامه ای با حضور ابراهیم حاتمی کیا-یکی از کارگردانان خوب کشورمان- و دیگر بازیکنان سریال "خاک سرخ" پخش شد که مناسبتش اتمام این سریال و نقد آن بود، بگذریم که حاتمی کیا الحق سازنده خوبیست و این سریال هم مانند دیگر ساخته هایش زیبا از کار درآمد علی الخصوص وقتی پرویز پرستویی نیز در آن نقش داشته باشد در هر حال بحث ما در مورد این سریال نیست غرض چیز دیگریست. در جلسه پرسش و پاسخی که تشکیل شده بود بیننده محترمی در مورد قسمتی از این سریال که مربوط می شد به مجلس عروسی اوایل فیلم و لباس سفیدی که "لاله اسکندری" بر تن کرده بود و گله مند بود از حاتمی کیا در مورد نحوه آرایش عروس و پوشش او و مسایل اینچنینی.(نقل به مضمون) تا اینجای کار را داشته باشید که بحث به درازا کشید که مقصودم در این گفتار چیزی نبود مگر جوابی که حاتمی کیا به این پرسش داد و پس از آن برگردیم به داستان امروزمان. ابراهیم حاتمی کیا که کمی از این همه مته به خشخاش گذاشتن ناراحت شده بود پس از توضیحاتی نسبتا کامل گفت: "چکار باید میکردم لباس عروس را به چه رنگی نشان میدادم شما مگر رنگ دیگری هم میشناسید برای لباس عروس آیا میشد از رنگ قهوه ایی یا سیاه استفاده کرد؟" و پس از آن جمله ایی گفت که بسیار جالب بود او پس از اینکه به محدودیت ها اشاره کرد گفت:"اگر به عکسهایی که امام را روی پلکان هواپیمای ایر فرانس نشان میدهد و از آغاز تا به امروز تهیه شده نگاه کنیم متوجه می شویم که چه بسیاری بوده اند که از روز اول حضور داشته اند و به مرور زمان از این کادر حذف شده اند تا به الان که فقط آن عکس شامل امام است و آن خلبان و یا مهماندار فرانسوی که دست ایشان را گرفته بودند." او هم چنین معتقد بود که "عکس کسان دیگری هم بوده که بنا به مقتضیات زمان از این کادر کنار گذاشته شده اند." (همه صحبت های حاتمی کیا نقل به مضمون است). حال دوباره برمیگردیم به مطلب خودمان و پخش فیلم ورود بنیانگذار انقلاب به ایران از فرودگاه تا بهشت زهراکه پخش این فیلم دلیل این نوشتار ست. این فیلم در سالهای اول انقلاب تقریبا بصورت کامل پخش می شد یعنی از اولین لحظه خروج رهبر از هواپیما تا آمدن روی پلکان و بقیه موارد در حالیکه رفته رفته بجایی رسید که شروع فیلم از نیمه های پلکان و کمی هم در سالن فرودگاه –البته فقط تصاویری که مرحوم مهدی عراقی را نشان می داد و آیت الله پسندیده برادر امام و در اغلب موارد راننده جوان امام آقای رفیقدوست هم حضور داشتند- و بعد هم پخش گزینه ایی از سخنرانی در بهشت زهرا که در آنجا هم دکتر مفتح را میبینیم و همچنین آقای ناطق نوری که در شلوغی جمعیت عمامه از کف داده است پس دیگر نه خبری از صادق قطب زاده بود نه هاشم صباغیان و نه گروهی از نیروهای ملی بهمراه دکتر سنجابی که در اوایل انقلاب آنها را در فیلم در اکثر جاها میدیم و حضور صادق قطب زاده مخصوصا در ابتدای کار پر رنگ تر بود. تا اینکه در پخش روز پنجشنبه در کمال ناباوری چندین بار هاشم صباغیان را دیدم حتی یکی دو بار هم دکتر کریم سنجابی را نشان داد و این برایم جالب بود احساس کردم دوباره حتما" به حضور مردم احتیاج است مانند روزهای انتخابات است که تلویزیون مدام آهنگ "ای ایران" بنان و همچنین آهنگهای فرهاد را پخش می کرد. و سئوال من چرای این کار است و چرا؟ تمام کسانیکه در گیر و دار اول انقلاب بوده اند و ماجراهای آنروز را دیده و بخاطر دارند میدانند که اولین کسی که در پای پلکان حاضر شد و دست رهبر انقلاب را گرفت صادق قطب زاده بود این که دیگر انکار ناشدنیست حال اینکه بعد ها چه کرد و گرفتار چه مسائلی شد حرفی و مبحثی جدا دارد در اینجا نه مجالش است و نه در تخصص من است، ولی حضورش را نمی توان در آنجا انکار کرد همینطور که حضور آقای ناطق نوزی را در بهشت زهرا و یا دکتر مفتح را و دیگران را. ولی متاسفانه بلای صد در صدی دیدن دردی است که مختص تنها دولتمردانمان نیست اکثر مردم ما به آن دچارند. اگر از کسی یک کار خطا سر زد چنان از خاطره ها محو میشود که اگر کار خوبی هم کرده باشد و در بار ه اش مورد پرسش قرار بگیریم سعی میکنیم یا ذهن پرسنده سئوال را منحرف کنیم یا بطور کلی منکر قضیه شویم. چه اشکالی دارد که صادق قطب زاده (بطور مثال عرض میکنم وگرنه خواننده محترم فکر نکند من چرا دارم سنگ او را به سینه میزنم،نه، مثلست و در آن مناقشه نیست) را هم در پای پلکان نشان دهیم و هم اگر اشتباهی مرتکب شده آنرا به مردم بگوییم آنوقت چقدر خوب بود و میتوانستیم افکار عمومی را برای هر کار دیگری قانع کنیم ولی شاید این قصه سر دراز داشته باشد که یک نه می گوییم و خودمان را خلاص میکنیم. میگویند در مدرسه یا مکتبخانه یی معلم از دانش آموزی خواست که بگوید "الف" بچه سرباز زد و کار به مدیر و اولیاء بچه رسید که از او پرسید پسرم چرا نمی گویی الف اینکه کاری ندارد و شاگرد جواب داد من از الف نمیترسم ولی از این میترسم که اگر الف را گفتم باید ب پ ت و الی آخر را هم بگویم پس یک نه میگویم و خود را خلاص میکنم. حالا حکایت ماست |+| نوشته شده توسط علی در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت 12:25 گنجی و موضوع برگشتنش
دوستان عزیز
نمیدانم مقاله دیروز مسعود بهنود را خوانده اید یا نه که در آن از بازگشت یا عدم بازگشت گنجی پرسیده بودند. بخوانید جالب است اصلا" توصیه می کنم برای اینکه هیچ وقت به دام تندروی نیفتید مقاله های استاد بهنود را بخوانید. ایشان از خوانندگان پرسیده بودند که نظرشان در مورد بازگشت گنجی چیست؟ واقعا" گنجی باید برگردد یا نه نظر شما چیست؟ |+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 13:5 امیر کبیر
امروز چهارشنبه ۲۰ دی ماه سال یکزار و سیصد و هشتاد و پنج هجری شمسی است و بنا به شهادت تاریخ 155 سال قبل در چنین روزی (۲۰ دیماه سال ۱۲۳۰ ه ش) و در کاشان خون امیرکبیر این بزرگ مرد را بر زمین سرد حمام فین ریختند تا دکانداران زر و زور وتزویر بتوانند براحتی سرمایه های این خلق را تاراج کنند. او که دلش برای ایران و ایرانی می تپید اگر مجال یافته بود چها که نمی کرد ولی افسوس که در تاریخ مملکت ما پر است از داستان های اینچنینی. خواستم تا با چند کلمه ای هر چند کوتاه یادش را گرامی داریم. اینجا را کلیک کنید تا نمونه ایی از دست خط امیر به ناصر الدین شاه را ببینید. دیدنش می ارزد.
|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 8:13 مرگ دیکتاتور
نمیدانم از کجا بگویم و چگونه شروع کنم اصلا من همیشه با خط اول و شروع یک مطلب مشکل داشته، دارم و مطمئنا" خواهم داشت. چند روز قبل خبر حکم اعدام صدام را از پیرمردی جنوبی- که جعبه ایی شیرینی را جلویم گرفته بود تا با شنیدن این خبر دهنم را شیرین کنم- شنیدم و پس از آن از سایت های خبری عکس و تفصیلاتش را دیدم. نمیدانم شما با شنیدن مرگ دیکتاتور چه حالی شدید ولی من از موقعی که صدام را روی سکوی اعدام دیدم حال عجیبی پیدا کرده ام بطوریکه نه از اندوه تکریتیان چیزی میفهمم و نه از هلهله شیعیان و کردها چیزی دستگیرم میشود. من قبلا" هم در نوشته ایی گفته بودم که با اعدامش مخالفم و باید زنده بمـاند و رنج و درد پدران ومادران داغدیده ما و سرفه های جانبازان شیمیایی مانده از جنگ را ببیند. یعنی تمام شد؟! این چه سرنوشتیست که آخرش چند متر طنابست آنهم با خفت و خواری؟؟ بخاطر همین است که نمیدانم باید برای مرگ دیکتاتور چه بنویسم؟ چون بقول دوست خوبم باز باورم نمیشود!!! مگر چند متر طناب دار میتواند صدام را بکشد؟؟؟!!! ولی امیدوارم حداقل مرگش مرهمی باشد بر داغ دل مادران فرزند از دست داده و پدران داغدار و همسران سوگوار و صبور شهیدان و جانبازان. یا حق |+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 و ساعت 13:6 16 آذر
در آستانه ۱۶ آذر هستیم.
آذر ماه دانشجو و ۱۶ آذر روز دانشجو بر تمامی دانشجویان عزیز مبارک باد و هم چنین یاد و خاطره ۳ آذر اهورایی گرامی باد. |+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 و ساعت 12:32 روزی دیگر
دوستان خوبم سلام ممنون از همه که اینروزها سر میزنید و امر به نوشتن مطلب جدیدی میکنید. از همگی متشکر و شرمنده هستم. همانطوریکه به یکی از دوستان عزیز دیگر هم گفتم من بیشتر اهل خواندنم تا نوشتن کم مینویسم و همانطور که میبینید مختصر هم مینویسم و یا به نوشته دیگران لینک میدهم. این وبلاگ هم برای دیدن نظرات دیگران وارتباط داشتن است که داشتن ارتباط یعنی نفس کشیدن. مطلب بعد اینکه دوست عزیز دیگر جاویدان که بسیار هم خوب مینویسد در کامنت یکی از مطالبش بابت فحاشی دیگری عذر خواهی کرده بود که من در آنجا هم از قول پدر عزیزم نوشته بودم که بد و بیراه متعلق به چه کسانیست، که فکر نکنم احتیاجی به دوباره گفتنش باشد ولی بیائید آرزو کنیم و دست دعا بالا ببریم که برای حرف های همدیگر ارزش قائل شویم و بتوانیم صحبت های دیگران را حتی اگر باب میلمان نباشد بشنویم و نقدش کنیم. که درد ماست چه اشکالی دارد اگر من اشتباه میکنم چرا آن بزرگوار بجای فحش من را از اشتباه بدر نمی آورد و مجابم نمیکند؟؟؟؟!! من که گفتم بیشتر میخوانم تا اینکه بنویسم. میخوانم حالا چه لطف دوستان باشد و چه .........
|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 و ساعت 12:45 انتخابات تحریم یا شرکت
دوستان خوبم اینروزها بحث داغ انتخابات و شرکت و یا عدم شرکت در آن نقل بعضی از محافل هست.
من میخواستم در این مورد مطلبی بنویسم و به بررسی موضوع بپردازم البته با کسب اجازه از اساتید گرامی ولی دیدم که مسعود بهنود عزیز و یکی دیگر از دوستان خوب این مهم را به نحو احسن و خیلی خیلی بهتر از من انجام داده اند که مطلب من قطره ای هم در برابر دریای کلماتشان نیست. ضمن اینکه من معتقدم برای ما ایرانیان راه رسیدن به دموکراسی از صندوق های رای میگذرد پس بهتر است که اگر کاندیدی در میان نامزدها سراغ داشتیم که مورد قبولتان بود به او رای بدهیم. هی نگویید خاتمی اله و بله هنوز هم می گویم خاتمی مرد بزرگی بود که فرصت سوزی هم داشت قبول ولی بقول دوست خوبم او رئیس جمهور این مملکت بود نه اپوزوسیون اینرا باور کنیم. به لینک های زیر سر بزنید مطالبشان را بخوانید و تصمیم درست بگیرید اگر تصمیمتان از روی منطق باشد هر چه باشد محترم است. یا علی مدد http://behnoudonline.net/2006/10/061026_018298.shtml http://mashghhayeman.blogfa.com/post-14.aspx
|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 11:41 روز آنلان و ماجرای بسته شدنش
نمیدانم با سایت روز آشنائی دارید یا نه؟ ولی بنظر من یکی از بهترین منابع خبری بوده وهست که الحق بی غرض مینویسد و اصول روزنامه نگاری را در حد توان رعایت میکند. این سایت چند روزیست که بعلت مشکلات مالی بوجود آمده بین گردانندگان سایت از یک طرف و حسین درخشان بعنوان مدیر فنی و طراح سایت از طرف دیگر بسته شده جدای از مسائلی که در بین است من ناراحت شدم که بعلت اختلافاتی که بین ما ایرانیان تمامی ندارد باید خیل کثیری از خواندن مطالب سایت محروم شوند. در هر حال اگر می خواهید ماجرا را دنبال کنید به لینکهای زیر سر بزنید شاید چیزی دستگیرتان شود. (ناگفته نماند که با کمال تاسف باید بگویم که باید یک فیلتر شکن هم داشته باشید چون اکثر آدرسهای زیر فیلتر شده است.) http://www.hylit.net/kalagh/c/P3471_0_16_0/ http://torontoreport.com/fa/archives/2006/11/886/ http://nikahang.blogspot.com/2006/11/blog-post_116326605491307166.html مطلب بعد اینکه گردانندگان روز مطالبشان را چند روزیست که در همان آدرس اولیه http://roozonline.com می نویسند که اگر خواستید می توانید استفاده کنید. موفق باشید. |+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 و ساعت 12:26 |
