تبليغاتX
شهروند
 2 سال گذشت

۲۱ تیر سالروز تولد این وبلاگ است درست اولین مطلبی را که نوشتم در مورد گنجی بود او که آنروزها در زندان بود والان خارج از ایران است حال از آن روزها 2 سال گذشته به پشت سر که نگاه میکنم چه روزهایی که گذرانده ام که یادآوری خاطراتش کتاب میشود.

نوشتن مطالب و دیدن نظرات و خاطرات تلخ و شیرین و گریستن با تلخشان و شادی با شیرینشان همه و همه در این دو سال بود که برایم لذت دارد.

دوستان زیادی که پیدا کردم تورج، عباس، سحر، جاویدان، کردانه، علی، پرنیان، دوست و خویش عزیز خارج از وطنم و .... بقیه که نامشان را در اینجا نیاورده ام از همگی متشکرم.

ممنون از همه دوستانی که در این مدت با اظهار نظر و راهنمایی مشوق من بوده اند.

ببینیم تا چند سال دیگر میتوانم سالگرد باز شدن وبلاگ را یاد آرم.

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 14:5  
 18 تیر

امروز سالگرد 18 تیر است 8 سال پیش در چنین روزی نیروهای موسوم به لباس شخصی با ورود به خوابگاه دانشجویان آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

روز ها و شبهای زیادی از آن شب وحشتناک می گذرد ولی داغ و یاد آن از دل دانشجویان وبسیاری پاک نشده است.

هنوز هستند کسانی که در حال پس دادن تاوانش هستند. احمد باطبی کماکان در زندان بسر میبرد البته به جرم بلند کردن پیراهنی خونین بر بالای سر، جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد.

قصدم از یادآوری این روز تنها یاد آوری آنست چرا که بزرگانی که قلمشان بسیار تواناست همچنین کسانیکه در آن شب دردناک آنجا بوده اند خاطراتش را بهتر می نویسند و می گویند ولی غرض اصلی کاریکاتوریست که نیک آهنگ کوثر بمناسبت این روز کشیده که هزاران حرف و کلمه در آنست که کتابیست برای خودش. ببینید جوانه ای را که از تنه سترگ درخت قطع شده بیرون آمده، حرف نمی زند با شما؟

 

http://www.roozonline.com/archives/2007/07/005865.php

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 13:22  
 حکایت وردک

دوستان عزیز

مدت زیادیست که مطلبی ننوشتم البته چندین مطلب نوشته شده دارم که در وبلاگ نگذاشته ام راستش نمیدانم چرا؟ ولی از روزی که وبلاگ من را فیلتر کرده اند این احساس بوجود آمده مثل کسیکه فریادش را در گلو خفه کنند و دهانش را ببندند من هم الان همچین وضعیتی دارم البته نوشته های سطح پایین من اصلا به حساب نمی آمد ولی همینقدر که با دوستان نادیده تبادل نظر داشتم خوب بود که آن را هم از من دریغ کردند.

البته همانطوریکه قبلا هم گفته بودم من در نوشته هایم رعایت می کردم تا به اصول نوشتن پایبند باشم ولی اگر از کسانیکه دهان ها را می بندند از اصول بپرسی گوید که من اصول نمیدانم فقط میدانم که باید این آدرس را فیلتر کنم چرا؟ مثلا چون لینکش در فلان وبلاگ بوده است.

حکایت آشنایی این دوستان به وبلاگ و نوشتن حکایت آن وردکست.

نقل می کنند که

از وردکی پرسیدن که امیر المومنین شناسی ـ گفت ـــ شناسم ـ گفتند ـ چندم خلیفه بود ـ گفت ـــ من خلیفه ندانم ـ آنست که حسین او را در دشت کربلا شهید کرده است

 

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 13:56