|
خواب
ببینید دختر بچه با چه راحتی روی پای پدرش خواب رفته؟ از موقعی که این عکس را دیدم حالم دگرگون شده نمی دانم و نمی توانم حالم را برایتان بگویم، ببینید چه راحت دستانش را حمایل صورت کوچکش کرده! او می توانست دختر هر کدام از ما باشد نمیدانم چه بگویم درد در سینه و بغض در گلو امان نمیدهد. کاش مملکتمان طوری بود که اینچنین صحنه هائی را نمیدیدیم چه دردی بر شانه هایش دارد پدرش. نگاه کنید بدون آنکه فکر دیگری کنید ببینید و ببینید و فکر کنید چه خوش گفت آن مرد بزرگ: هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن افزون از آزادی آدمی باشد |+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 13:30 دانشگاه کلمبیا و دردسر های تازه عطاالله مهاجرانی و مسیح علی نژاد
وقتی مطلب آقای مهاجرانی را در مورد سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا و توهین به ایشان -به زعم آقای مهاجرانی- را خواندم اولش حس خیلی بدی به من دست داد و با خودم گفتم یعنی چه عاملی باعث شده تا آقای مهاجرانی به خود زحمت داده تا همچین متنی را نثار ریاست محترم جمهور نماید! ولی عقلم به جایی قد نداد بقول مسیح علی نژاد ایشان شخصیتی دارند که مطمئنا نمیتوان به شنیدن بوی کباب متهمشان کرد چرا که اگر اینگونه بود عطای ایران را بر لقایش ترجیح نمی داد. ولی بعدا این حس بد جایش را به سئوال داد که چرا؟ جالب است بیشترین ضربه در زمان وزارت را مهاجرانی از همین افراد خورده با قدرت هر چه تمامتر عده ای در نماز جمعه بر سرش ریختند و مورد ضرب و شتم قرارش دادند و انگشتش را شکستند، همسر محترمشان را که در کنفرانس برلین شرکت کرده بود به دادگاه کشاندند و پرونده ای بهمین نام برایش گشودند، پرونده ای مشکوک -که اگر هم راست بود مربوط به زندگی خصوصیش میشد- را به جراید کشاندند و و ... دهها مطلب دیگر. قبول دارم که تنفر تنفر می زاید و هر کسی در هر مرحله ای که می تواند باید ریشه نفرت را خشک کند قبول. می توان قبول کرد که آقای مهاجرانی می تواند ببخشد و اجازه ندهد که حس انتقام جویی او را در بر گیرد ولی تمام حرف و حدیث این بحث چرائی کارست چرا؟ من می خواهم بگویم اصلا چرا دکتر مهاجرانی لب به سخن گشود که در اینباره اعتراض کند مگر نمیشد که اصلا اظهار نظری نکنند تا تعجب و اعتراض دوستان قدیم را بجان نخرند؟ گفتم میتوان قبول کرد که نفرتی از ایشان نداشته باشد ولی اگر در این باره مثل دهها نفر دیگر حرفی نمیزدند چطور میشد؟ بحث من سر چرایی گفتن این حرف است، که اصلا چرا آقای خاتمی و یا مهاجرانی بخواهند اظهار نظر کنند در مورد کسانیکه بیشترین ضربه را از آنها خورده اند. آیا اگر جناب مهاجرانی و یا آقای خاتمی عزیز از کنار این مسئله مانند خیلیهای دیگر گذشته بودند بهتر نبود؟ چه اتفاقی افتاد که اینچنین رگ غیرت آقای خاتمی برای کسی که حتی یک اتاق بعنوان محل کار را هم به او زیبنده ندید به جوش آمد؟! تمام اعتراض من و امثال من سر این مسئله است وگرنه اینکه چه گفتند و یا چه کلماتی بکار بردند مهم نیست چون وقتی لب بگشایی تا طرفداری کنی از جریانی بکار بردن کلمات فقط میزان شدت آنرا معین میکند ولی در اصل قضیه تفاوتی ندارد. در آخر اگر دوست داشتید نوشته خانم نوشابه امیری در سایت روز مورخ 15 مهر 86 با عنوان "آريامهر و فرزانه و آيت الله" را بخوانید خیلی جالب است. |+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 13:32 تغییر خود
نمیدانم که این مطلب را در جایی خوانده اید یا نه ولی برای من جالب بود و دوست داشتم آنرا در اینجا بگذارم برای کسانی که هر از گاهی سری به من می زنند که اگر ندیده اند بخوانند: مي گويند بر سر گور کشيشي در کليساي وست مينستر نوشته شده است "کودک که بودم، مي خواستم دنيا را تغيير دهم. بزرگتر که شدم، متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است، من بايد انگلستان را تغيير دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم. در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم که آن نيز مقدر نشد. اينک که در آستانه مرگ هستم، مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!".
|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 12:42 |
