|
مرگ دیکتاتور
نمیدانم از کجا بگویم و چگونه شروع کنم اصلا من همیشه با خط اول و شروع یک مطلب مشکل داشته، دارم و مطمئنا" خواهم داشت. چند روز قبل خبر حکم اعدام صدام را از پیرمردی جنوبی- که جعبه ایی شیرینی را جلویم گرفته بود تا با شنیدن این خبر دهنم را شیرین کنم- شنیدم و پس از آن از سایت های خبری عکس و تفصیلاتش را دیدم. نمیدانم شما با شنیدن مرگ دیکتاتور چه حالی شدید ولی من از موقعی که صدام را روی سکوی اعدام دیدم حال عجیبی پیدا کرده ام بطوریکه نه از اندوه تکریتیان چیزی میفهمم و نه از هلهله شیعیان و کردها چیزی دستگیرم میشود. من قبلا" هم در نوشته ایی گفته بودم که با اعدامش مخالفم و باید زنده بمـاند و رنج و درد پدران ومادران داغدیده ما و سرفه های جانبازان شیمیایی مانده از جنگ را ببیند. یعنی تمام شد؟! این چه سرنوشتیست که آخرش چند متر طنابست آنهم با خفت و خواری؟؟ بخاطر همین است که نمیدانم باید برای مرگ دیکتاتور چه بنویسم؟ چون بقول دوست خوبم باز باورم نمیشود!!! مگر چند متر طناب دار میتواند صدام را بکشد؟؟؟!!! ولی امیدوارم حداقل مرگش مرهمی باشد بر داغ دل مادران فرزند از دست داده و پدران داغدار و همسران سوگوار و صبور شهیدان و جانبازان. یا حق |+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 و ساعت 13:6 |
