تبليغاتX
شهروند
 فیلم ورود امام و صدا و سیما

 

روز پنجشنبه 12 بهمن ماه شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران در بخشی از برنامه خود به مناسبت 12 بهمن مراسم ورود بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در سال 57 را از تلویزیون پخش کرد که پخش این مراسم گزینه ایی بود از فرود هواپیمای Air France در فرودگاه مهر آباد تا پیاده شدن رهبر و نشستن بر بنز آبی رنگ و سپس حضور در سالن فرودگاه و آنگاه نشستن بر ماشینی که محسن رفیقدوست راننده اش بود –که در آنزمان مانند الان چندان شناخته شده نبود- پخش این برنامه بهانه ایی شد برای نوشتن این مطلب.

یادم می آید که مدتی قبل باز در همین تلویزیون برنامه ای با حضور ابراهیم حاتمی کیا-یکی از کارگردانان خوب کشورمان- و دیگر بازیکنان سریال "خاک سرخ" پخش شد که مناسبتش اتمام این سریال و نقد آن بود، بگذریم که حاتمی کیا الحق سازنده خوبیست و این  سریال هم مانند دیگر ساخته هایش زیبا از کار درآمد علی الخصوص وقتی پرویز پرستویی نیز در آن نقش داشته باشد در هر حال بحث ما در مورد این سریال نیست غرض چیز دیگریست.

 

در جلسه پرسش و پاسخی که تشکیل شده بود بیننده محترمی در مورد قسمتی از این سریال که مربوط می شد به مجلس عروسی اوایل فیلم و لباس سفیدی که "لاله اسکندری" بر تن کرده بود و گله مند بود از حاتمی کیا در مورد نحوه آرایش عروس و پوشش او و مسایل اینچنینی.(نقل به مضمون)

تا اینجای کار را داشته باشید که بحث به درازا کشید که مقصودم در این گفتار چیزی نبود مگر جوابی که حاتمی کیا به این پرسش داد  و پس از آن برگردیم به داستان امروزمان.

ابراهیم حاتمی کیا که کمی از این همه مته به خشخاش گذاشتن ناراحت شده بود پس از توضیحاتی نسبتا کامل گفت: "چکار باید میکردم لباس عروس را به چه رنگی نشان میدادم شما مگر رنگ دیگری هم میشناسید برای لباس عروس آیا میشد از رنگ قهوه ایی یا سیاه استفاده کرد؟" و پس از آن جمله ایی گفت که بسیار جالب بود او پس از اینکه به محدودیت ها اشاره کرد گفت:"اگر به عکسهایی که امام را روی پلکان هواپیمای ایر فرانس نشان میدهد و از آغاز تا به امروز تهیه شده نگاه کنیم متوجه می شویم که چه بسیاری بوده اند که از روز اول حضور داشته اند و به مرور زمان از این کادر حذف شده اند تا به الان که فقط آن عکس شامل امام است و آن خلبان و یا مهماندار فرانسوی که دست ایشان را گرفته بودند." او هم چنین معتقد بود که "عکس کسان دیگری هم بوده که بنا به مقتضیات زمان از این کادر کنار گذاشته شده اند." (همه صحبت های حاتمی کیا نقل به مضمون است).

 

حال دوباره برمیگردیم به مطلب خودمان و پخش فیلم ورود بنیانگذار انقلاب به ایران از فرودگاه تا بهشت زهراکه پخش این فیلم دلیل این نوشتار ست.

این فیلم در سالهای اول انقلاب تقریبا بصورت کامل پخش می شد یعنی از اولین لحظه خروج رهبر از هواپیما تا آمدن روی پلکان و بقیه موارد در حالیکه رفته رفته بجایی رسید که شروع فیلم از نیمه های پلکان و کمی هم در سالن فرودگاه –البته فقط تصاویری که مرحوم مهدی عراقی را نشان می داد و آیت الله پسندیده برادر امام و در اغلب موارد راننده جوان امام آقای رفیقدوست هم حضور داشتند- و بعد هم پخش گزینه ایی از سخنرانی در بهشت زهرا که در آنجا هم دکتر مفتح را میبینیم و همچنین آقای ناطق نوری که در شلوغی جمعیت عمامه از کف داده است پس دیگر نه خبری از صادق قطب زاده بود نه هاشم صباغیان و نه گروهی از نیروهای ملی بهمراه دکتر سنجابی که در اوایل انقلاب آنها را در فیلم در اکثر جاها میدیم و حضور صادق قطب زاده  مخصوصا در ابتدای کار پر رنگ تر بود.

تا اینکه در پخش روز پنجشنبه در کمال ناباوری چندین بار هاشم صباغیان را دیدم حتی یکی دو بار هم دکتر کریم سنجابی را نشان داد و این برایم جالب بود احساس کردم دوباره حتما" به حضور مردم احتیاج است مانند روزهای انتخابات است که تلویزیون مدام آهنگ "ای ایران" بنان و همچنین آهنگهای فرهاد را پخش می کرد. و سئوال من چرای این کار است و چرا؟

 

تمام کسانیکه در گیر و دار اول انقلاب بوده اند و ماجراهای آنروز را دیده و بخاطر دارند میدانند که اولین کسی که در پای پلکان حاضر شد و دست رهبر انقلاب را گرفت صادق قطب زاده بود این که دیگر انکار ناشدنیست حال اینکه بعد ها چه کرد و گرفتار چه مسائلی شد حرفی و مبحثی جدا دارد در اینجا نه مجالش است و نه در تخصص من است، ولی حضورش را نمی توان در آنجا انکار کرد همینطور که حضور آقای ناطق نوزی را در بهشت زهرا و یا دکتر مفتح را و دیگران را.

ولی متاسفانه بلای صد در صدی دیدن دردی است که مختص تنها دولتمردانمان نیست اکثر مردم ما به آن دچارند.

اگر از کسی یک کار خطا سر زد چنان از خاطره ها محو میشود که اگر کار خوبی هم کرده باشد و در بار ه اش مورد پرسش قرار بگیریم سعی میکنیم یا ذهن پرسنده سئوال را منحرف کنیم یا بطور کلی منکر قضیه شویم.

چه اشکالی دارد که صادق قطب زاده (بطور مثال عرض میکنم وگرنه خواننده محترم فکر نکند من چرا دارم سنگ او را به سینه میزنم،نه، مثلست و در آن مناقشه نیست) را هم در پای پلکان نشان دهیم و هم اگر اشتباهی مرتکب شده آنرا به مردم بگوییم آنوقت چقدر خوب بود و میتوانستیم افکار عمومی را برای هر کار دیگری قانع کنیم ولی شاید این قصه سر دراز داشته باشد که یک نه می گوییم و خودمان را خلاص میکنیم.

میگویند در مدرسه یا مکتبخانه یی معلم از دانش آموزی خواست که بگوید "الف" بچه سرباز زد و کار به مدیر و اولیاء بچه رسید که از او پرسید پسرم چرا نمی گویی الف اینکه کاری ندارد و شاگرد جواب داد من از الف نمیترسم ولی از این میترسم که اگر الف را گفتم باید ب پ ت و  الی آخر را هم بگویم پس یک نه میگویم و خود را خلاص میکنم. حالا حکایت ماست

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت 12:25