تبليغاتX
شهروند
 رو سر بنه ببالین

من این شعر مولوی را خیلی دوست دارم مخصوصا وقتی شجریان اونو می خونه اینجا گذاشتمش تا شما هم بخونیدش.

 

رو سر بنه به بالين تنها مرا رها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بيا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گريز تا تو هم در بلا نيفتی
بگزين ره سلامت ترک ره بلا کن
ماييم و آب ديده در کنج غم خزيده
بر آب ديده ما صد جای آسيا کن
خيره کشی است ما را دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگويد تدبير خونبها کن
بر شاه خوبرويان واجب وفا نباشد
ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن
دردی است غير مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گويم کاين درد را دوا کن
در خواب دوش پيری در کوی عشق ديدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد
از برق اين زمرد هی دفع اژدها کن
بس کن که بيخودم من ور تو هنرفزايی
تاريخ بوعلی گو تنبيه بوالعلا کن

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:5